تیر 1387
ش ی د س چ پ ج
1 2 3 4 5 6 7
8 9 10 11 12 13 14
15 16 17 18 19 20 21
22 23 24 25 26 27 28
29 30 31        
آرشیو
موضوعات

Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
یکشنبه 9 تیر ماه سال 1387
موافقم!

 

موافقم!

" از اصول معتبر زندگی لنی یکی این بود که هر وقت با چیزی مخالف بود بگوید موافقم.چون کسانی که که عقاید احمقانه شان را ابراز می کنند اغلب بسیار حساسند.هر قدر عقاید کسی احمقانهتر باشد کمتر باید با او مخالفت کرد .باگ می گفت حماقتبزرگترین نیروی روحانی تمام تاریخ بشریت است . می گفت باید در برابر آن سر تعظیم فرود آورد، چون همه جور معجزه از آن ساخته است."

«خدا حافظ گاری کوپر،رومن گاری، سروش حبیبی، نیلوفر،۱۳۸۶»


پنجشنبه 16 خرداد ماه سال 1387
راست می گویی یا تقیه می کنی؟
 
راست می گویی یا تقیه می کنی؟
 
"در جمهوری اسلامی ایران همه برادران شیعه  و سنی در کنار هم و با هم برادر و در حقوق مساوی هستند،هر کسی خلاف این را تبلیغ کرده ،دشمن اسلام وایران است."
"خارج شدن از مسجد الحرام یا مسجد مدینه در وقتی جماعت اهل سنت منعقد شد،اگر خلاف تقیه باشد جایز نیست و بر شیعیان واجب است در این صورت از جماعت آنان تخلف نکنند...و نماز آنها صحیح است و اعاده ندارد....ومهر گذاشتن و سجده کردن بر آن در حال تقیه حرام است و نماز اشکال پیدا می کند"
شهروند امروز شماره 49 ص 53
اینها قسمتهایی از فتاوایی است که نویسنده مطلب مذکور به نقل از آقای خمینی تحت عنوان" تاکید امام خمینی بر وحدت مسلمین در هر مرام و عقیده"آورده است،جالب این است که عنوان مطلب "نوآوری های فقهی امام"است.
1.به نظر شما چیزی به عنوان وحدت در عبارات فوق دیده می شود.
2.در نظر بگیرید کسی ادعا کند که در هر لحظه تمام جهان در حال انبساط است
صدق و کذب این ادعا به هیچ روی قابل تحقیق نیست چرا که ابزارهای اندازه گیری نیز جزئی از آن جهان در حال انبساط اند. بر اساس این مقدمه می توان استدلالی عرضه کرد که نشان می دهد که هیچ گاه نمی توان فهمید کسی که قائل به تقیه است، صادقانه سخن می گوید یا در حال تقیه است ،چه در حالی که راست می گوید و چه در غیر آن.
یک جورایی شبیه پارادوکس دروغگو شد،نه؟

شنبه 21 اردیبهشت ماه سال 1387
ارزان فروشی

 

ارزان فروشی

آنان که در مملکت ما زندگی می کنند ،فقیر یا غنی، بی شک معنای گران فروشی را می دانند و احتمالا دلی پر در ذم گرانفروشان گران جان و...اما از دیروز به یکباره  "ارزان فروشی" آنچنان ذهنم را مشغول کرده که یک لحظه رهایم نمی کند،تا کنون به این مسئله فکر نکرده بودم که ارزان فروشی نیز می تواند تا چه حد قبیح باشد.

"ارزان فروشی"،"تجارت بی سود" و اصطلاحاتی این چنینی در قرآن مخصوصا بسیار پر کاربردند، چنان که بسیار تذکار می دهد که برخی تجارت ها سود بسیار نمی دهند،"آنان که آخرت را به دنیا فروختند تجرتشان سود نکرد".اما آنچه که بیش ازاینها در نظرم زیبا می نماید و همان است که در ذهنم خلجان می کند،آنجاست که در ماجرای یوسف آنگاه که کاروانیان او را در بازار مصر فروختند می گوید "وشروه بثمن بخس دراهم معدودة"-و فروختندش به بهای ناچیز،چند درهمی اندک" انگار که می باید می دانستند که این را دارند می فروشند یوسف است نه هر کسی، نشاید که وی را به زر نساره فروخت.

یار مفروش به دنیا که بسی سود نکرد/آنکه یوسف به زر ناسره بفروخته بود

آیه بسیار زیباست ،مشامم جان آدمی را طراوت می دهد، چه زیباست که خداوند بنده ای را چنین مدح کند که بهای او بیش از آن است که دیگران گمان می برند! 


جمعه 9 فروردین ماه سال 1387
وقتی که کمانچه عاشق می شود!

 

  وقتی که کمانچه عاشق می شود !      

 

دوستی دارم  که علی رغم سن اندک من ،غبار عمری دراز بر چهره دارد،پیشه اش کتابفروشی است.مغازه بزرگی دارد که پشت کتابهایش چند صندلی کهنه و فرتوت  یادآور دوستانی است که هر کدام برای مدتی آنجا پاتوقشان بوده و حال اغلب رفته اند  و جز یادی و گاه قابی چوبین و روبانی سیاه چیزی بر جای نمانده.اغلب غروبهایی را که تنهایم به بهانه ای سری به آنجا می زنم، شاید از تنهایی در آیم و شاید هم بین آنهمه کتاب گرد و غبار گرفته چیزی باب دلم بیابم....دم غروب که از آنجا رد می شدم پیرمرد سراغ کیسهء کهنه و رنگ و رو رفته اش رفت و بعد از کمی گشتن میان کیسه دوتا سی دی در آورد و به من داد ،کارهای امسال محمد رضا لطفی در کاخ نیاوران بود...پیرمرد با خود فکر کرده بود شاید پیش از این نوای ساز لطفی مرا نیز مسحور کرده باشد و  مشتاق دیدن کنسرت امسالش باشم...اما از شما چه پنهان هیچگاه همدلانه به نوای ساز لطفی گوش نداده بودم،  به همین سبب به اکراه سی دی ها را از پیرمرد گرفتم ...اما چه بگویم که سایه نیکوتر گفته است  که:پیش ساز تو من از سحر سخن دم نزنم /که بیانی چو زبان تو نداردسخنم...الغرض ساز لطفی آنچنان از خود بی خودم کرد که خود ندانستم به چه درد گرفتار آمده ام،دیوانه بودم دیوانه تر شدم،گویی ساز لطفی عاشق شده باشد و از فراغ معشوق بنالد ،زار بزند...زاری کند،فریاد بزند....عجبا پیرمرد خود انگار در وادی دیگر سیر می کند و یا نوای ساز خود را نمی شنود که اینگونه ساکن و آرام چون کوه یخ تنها دستهایش را تکان می دهد،انگار"به زمه ای که غمش می زند" "این باد بلاخیز" را بر جان مستمعان می اندازد.....


تعداد بازدیدکنندگان : 35501


Powered by BlogSky.com

...... .......


نوشته های پیشین